|
میرم,نمیرم,میرم,نمیرم,مـــــیرم...!!! رفتم... پ.ن:می رم معلوم نیست تا کی یه مدت نیستم....از همه ی دوستای عزیزم که میان سر می زنن ممنون ببخشید که نتونستم بیام به وباتون ولی می دونم که مثل همیشه عالیه...... شما منو ول نکنین بیاین نظر بدین....بازم شرمنده + چه ,وقت در جهنم پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 23:14 م گرد آوري شده از تراوشات مغزي هنرمند معاصر استاد ×كوچولوي جهنمي×
زير رگـــــــبار نگـــــــــــاهت دلــــم انگار زيرو رو شد تا نفس کشيدي انگار نفسم بريد تو سينه پ.ن:این شعرو از طرف خودم تقدیم میکنم به خودم... + چه ,وقت در جهنم پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 22:59 م گرد آوري شده از تراوشات مغزي هنرمند معاصر استاد ×كوچولوي جهنمي× |
اگه دستم به جدایی برسه اونو از خاطره ها خط میزنم ****** هی ج د ا ی ی میبینی آهان یادم نبود اعتراض وارد نیست! از دل تنگ تموم آدما از شب و روز خدا خط می زنم **** آرزوهای محال و دست نیافتنی رو یه گوشه یاد داشت کن میخندی و میگی من چه کوته فکر بودم ..! اگه دستم برسه به آسمون با ستاره ها قیامت میکنم! *** وای قیامت شه و همه چی قاطی شه + چه ,وقت در جهنم پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 22:9 م گرد آوري شده از تراوشات مغزي هنرمند معاصر استاد ×كوچولوي جهنمي× |
+ چه ,وقت در جهنم چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 21:37 م گرد آوري شده از تراوشات مغزي هنرمند معاصر استاد ×كوچولوي جهنمي×
همه چي قاطي شده... حالم اصلا خوب نيست.!!! ولي نترسين در حد پاچه گيري نيست... تو بدترين شرايط روحي وعاطفي و جسمي قرار دارم... من kiana به شدت به يه دوست همدرد,آشنا,... نميـــــدونم فک فاميل نيازمندم... . هميشه حتي توي وحشتناک ترين لحظه ها سعي کردم خودم مشکلاتم وحل کنم... هميشه تظاهر کردم که من خوبم,ناراحت نيستم من... بعضي از دوستام ميگن كيانا خوش به حالت تا حالا کسي به خوشحالي تو نديديم... بيشتر دوستام ميان فقط با من دردودل ميکنن... وقتي گريه ميکنن باهاشون گريه ميکنم وقتي ميخندن باهاشون ميخندم... وقتي دلشون گرفته زنگ ميزنن به من... . به خدا خسته شدم... پس چرا من کسي رو ندارم حرفامو بهش بزنم... دلم گرفت... تا کي بايد هم درد خودمو بکشم هم درد اونارو... دلم پره... گاهي اوقات سخته بخواي حرفاي دلت و توي کاغذ بنويسي... فقط بايد بگم سيستم وجودم بدجور بهم ريخته... دلم برات تنگ شده مهربون :( چرا بايد باور کنم کسي که رفته است ديگر هرگز برنميگرده...! اين عادلانه نيست در چنين وضعي تنها من باشم و من...!!! ميخوام باهات حرف بزنم لعنتي چرا نميفهمي... علي درد دارم...درد... همه غريبه اند... از بس اشكام رو گونه هام قل خورده خنده ام گرفته اشكام قلقلكم مي دن مي خندم! تو هم مثل بقيه مي موني...!!! ShItttt...!!! . عزيز مني جون مني تو بگو همه دروغات آروم آروم :) ميدوني که دل بي تو ميميره بي تو زندگيم رنگ غم ميگيره ديگه نگو که نميدوني چرا دلم توي دستاي تو اسيره...!!! . خدا هم ما رو فراموش کرده اونم منو آدم حساب نميکنه!!! به همين سادگي به همين خوشمزگي... . ازش بدجور بدم اومده,ولي از يه جهتم دوست ندارم براش اتفاقي بيفته چون هرچي باشه اون... گاهي اوقات بهشتي ها هم گناه ميکنن... مگه نه...؟؟؟!!! همه انسانها جايزالخطا هستند... ولي خدا خودت ميدوني اشتباه کردم خيلي پشيمونم... يه کاري کن امشب يه قرار ملاقاته کوچولو با هم بذاريم دلم بدجور گرفته تو بفهم... من و مي بخشي نه... + چه ,وقت در جهنم یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 22:12 م گرد آوري شده از تراوشات مغزي هنرمند معاصر استاد ×كوچولوي جهنمي× |
+ چه ,وقت در جهنم جمعه بیست و سوم فروردین 1387 15:55 م گرد آوري شده از تراوشات مغزي هنرمند معاصر استاد ×كوچولوي جهنمي×
+عروسکی بودم برات که تو بهم نفس دادی دلمو یه روز خریدی فرداش اوردی پس دادی بگو برات من چی بودم؟ عروسک مغازه ای؟؟؟ کهنه شدم رفتی حالا دنبال عشق تازه ای پ.ن:عروسك در اصطلاحه من يعني عروسه كوچك درستي حرفمم عكس تصديق مي كنه پ.ن: تازه گیا فک می کنم منم شدم یه عروسک که همه با هاش بازی می کنن پ.ن:دلم هوا تو کرده بیا...... + چه ,وقت در جهنم جمعه بیست و سوم فروردین 1387 14:54 م گرد آوري شده از تراوشات مغزي هنرمند معاصر استاد ×كوچولوي جهنمي× |
اینم دیگه شده عادت،بدون میل و شوقی،با قدم های محکم و تو خالیم،مثله همیشه با ظاهری عجیب،تو راهروهای مدرسه قدم میزنم،این زنگ درس سختی داریم!درس عشق داریم! همگی پاس میکنن واحدشو اما من همیشه با معلمشه سر لج و لجبازیم... در کلاس رو باز کردم!هنوزم سرم بالاست.. شاید کمتر از یک دهم ثانیه همه جا ساکت شد،از دیدن ریخت و قیافه ی اون همه شاگرد که از داشتن رتبه ی بالا تو این درس به خودشون پر و بال میدن حالم بد شد! قدم به قدم..یواش تر از همیشه..پاهام منو بردن به قرارگاه مسکونیم..همون نیمکت خالی که انگار طلسم شده ی منه حالت نشستنم رو دوس دارم روی زمین کاشی شده..مثله همیشه ماژیک مشکیم رو بیرون میارم.. دارم دنبال جای خالی روی میز میگردم .چشمام از روی تموم سیاهی های روی نیمکت لیز میخوره: "ببین چگونه آسمان چشمان من پر از شهاب میشود!!" "mO€" "هر کی خوابه خوش به حالش..ما به بیداری دچاریم" "I Hate YoOou" " با یه عالمه حرف دیگه...نمیدونم کجا بنویسمش..مدت هاست دلم میخواد یه جایی یادداشت کنم.. حالا باید یه جوری جاش کنم ....... کاسه ی صبر ندارم من،خیالتون راحت ،به جاش یه چاه صبر دارم! صدای قدم های معلم در راهرو میپچه...نباید دیگه معطل کنم...تصمیم خودمو گرفتم.. قلم رو بالا بردم و نوکش رو به گونه های نیمکت کشیدم بی درنگ این جمله با خط ظریفم روی میزم حک شد... "گریه نکن،مگر نه اینکه عشق با اشک سخن می گوید؟!" -برپا..! باز هم از جام بلند نشدم..بی تفاوت نشستم و متوجه ورودش نمیشم.. که چی اومد که اومد با همون صداش که همیشه برام مثه سوهان روح میمونه داد زد: بلند شو برو بیرون..هیچ وقت به کلاس توجه نداری..برو بیرون! پ.ن :بیرون رفتنم کلی حال می ده ها.... + چه ,وقت در جهنم چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 20:27 م گرد آوري شده از تراوشات مغزي هنرمند معاصر استاد ×كوچولوي جهنمي× |
به زور میتونه چشماشو از زیر خروار ها آرایش که سنگینی میکنه باز نگه داره! خسته شده! از صبح تا حالا هزار بار روی صورتش انواع و اقسام مواد رو مالیدن تا آماده بشه!برای بزرگترین روز زندگی هر فردی!قشنگ ترین روز...عروسیشه! توی آینه رو نگاه میکنه! از خودش حرصش میگیره!دلش میخواد گریه کنه..بدش میاد..از همه..از همه بدش میاد! عروس خانوم آقای دوماد اومده دنبالت! تو رو خدا مشتلوق(!) ما یادت نره! مبارکه ایشالا..آقای داماد بیا ببین چی ساختیم برات!عروسک عروس خانوم! آینه ی قدی بلند توی آرایشگاه محکم زمین خورد و شکست! و آمد.. مرد زندگیش اومد! با همون لبخندش..همونی که یه روزگاری حاضر بود جونش رو بده تا یک بار هم که شده بخنده! خیلی قشنگ شدیا...! با لبخند پهنش و نگاهش...که تا عمق تنش رو میسوزوند! هیچی نگفت! دستای کوچیکشو به دستای مردونه اش سپرد! یادش اومد..یه روزگاری واسه ی داشتن این دستا حاضر بود از همه ی دنیا بگذره!پس چی شد؟!هوس بود!اشتباه بود؟لغزش بود؟چی بود؟! چی بود که باعث شده بود انقدر ازش دور بشه!چقدر خاطراتشو مرور کرد! هی دختر..اون دیگه شوهرته!دیگه شده همه کس تو!باید بهش تکیه کنی!..به کی؟به نسیمی واهی! توی ماشین نشسته بود..!دستشو محکم گرفته بود! -بیژن فکر میکنی فرار میکنم که انقدر محکم دستمو فشار میدی؟! بعد از یک روز شنیدن صدای خودش هم براش تعجب آور بود! -نه خانوم گلم..میخوام دستاتو محکم بگیرم تا صدات در بیاد و من بفهمم خواب نیستم و تو دیگه مال من شدی! بوق..بوق..بوق...بوق! توی راه...یه ماشین دنبالشون با یه دختره سمج که اصرار داشت تمام لحظه هایی رو که واسش تلخ هستن رو ثبت کنه!تا کمر از شیشه ی ماشین بغلی بیرون اومده و کنجکاوانه داره توی ماشین اینا رو با دوربین بزرگش دید میزنه! رسیدن! بوی اسپند و ادکلن و عطر و لوازم آرایشی و صداها...حالت سرگیجه رو داد بهش! توی این مجلس که همه توی هم دیگه میلولن ...همه دارن شادی میکنن واسه دو نفر!که یک نفر مشتاق و دیگری غمگین.. نگاهش کرد!لحظه ای همه چیز در هاله ای از مه بودند به جز او ...!انگار همه ایستاده بودند و فقط او بود که میدیدش! هر لحظه که میخواست دوستش داشته باشه یادش میومد!یادش میومد..اون دخترک با نگاه قبیح کنار بیژن و سیگار که لبه ی یکی ماتیکی بود! نه دخترک تو باید از خودت بگذری..دیگه فایده ای نداره!تو مال او شدی..سعی کن دوستش داشته باشی..نه باید دوستش داشته باشی..! . . . نیمه های شب! توی راه!همه ماشین ها دور و برشون...بوق..بوق...بوق..بوووووق! بزنیم بریم تو جاده ها! نگاهش کرد! دیگر طاقت نیاورد.. یادش امد زمینی که این مرد رویش راه میرفت را میبوسید... من این مرد را میپرستم! رها کرد..خودش را رها کرد! و آغاز بخشش..و آغاز یک عشق! گویی یک دنیا مهربانی جسم ارزشمند و گرانقیمتی را با ظرافت در آغوش کشیده باشد! . . . جاده ها....پر از بوی عشق! . . (ساعت4بامداد) جاده ها شلوغ! صدای آژیر آمبولانس! ماشین له شده! تا وسط جاده ...تا خیلی دورها..خون رنگین و دسته گلی که وسط جاده هنوز طراوت دارد! -متاسفم نتونستیم برای عروس خانوم کاری انجام بدیم! . . . . . کــــــــــــــات!
+ چه ,وقت در جهنم یکشنبه هجدهم فروردین 1387 18:52 م گرد آوري شده از تراوشات مغزي هنرمند معاصر استاد ×كوچولوي جهنمي× |
چقدر سخته آدم (خودمو می گم یعنی گرفتن تصمیم براش خیلی کاره سختی باشه ..... یه تصمیمی بزرگ که ندونه چی کار کنه ...... من الان همچین حسی دارم ...... الان گیر کردم نمی دونم چی کار کنم..... یه اتفاق خیلی خیلی خوب واسم افتاده ولی نمی دونم باید چی کار کنم ....... باید خیلی خوشحال باشم ؟ یا باید خیلی غمگین باشم؟ نمی دونم...... ولی هرچی بود من و به گریه انداخت ..... اشک ..... هه یعنی چی این دیگه واسه چی بود ..... این یعنی خیلی خوبه یا خیلی بد؟ گیج شدم نمی دونم چی کار کنم...... ولی همش فقط به خاطر یک نفر بود ......... . . . . . . . . . . . . . . کات
+ چه ,وقت در جهنم شنبه هفدهم فروردین 1387 18:43 م گرد آوري شده از تراوشات مغزي هنرمند معاصر استاد ×كوچولوي جهنمي× |
|