تبليغاتX
جهنم گمشده

جهنم گمشده

دوباره سلام می خواستم عید و تبریک بدم البته هنوز نیومده ولی خوب چند روز دیگه مونده؟؟؟

 اهه فردا عیده دیگه به به به مبارکه ایشا ا... حالا بیا دس دس حالا اینو بگیر

      

یا مقلب القلوب والابصار

یا مدبر الیل و النهار

یا محول الحول والاحوال

حوّل حالنا الی احسن الحال

 حوّل حالنا الی احسن الحال 

 حوّل حالنا الی احسن الحال 

 

دوستان عزیزی که توی این چند ماه گذشته شریک شادیها و غمهای من بودین ، از همتون بخاطر بودنتون و بخاطر اینکه منو در قلبهای مهربونتون شریک کردین ممنونم . از صمیم دل امیدوارم که سال جدید پر از دلخوشی و سلامتی و نعمت برای همتون باشه . من که حال خودمو از شادی نمیفهمم . میدونم که امسال هم مثل همیشه تا دقیقه آخر دارم بدو بدو حاضر میشم . بعدش اونقدر از ته دلم هیجان خواهم داشت که نصف دعاهام رو یادم میره . میدونم که مثل همیشه دلم و دستام میلرزه و هرچقدرم جلوی بغضمو  بگیرم ، بازم اشک بچشمام میاد و تو اون لحظاتی که برام خیلی مقدسه ، همه چیز دیگه فراموشم میشه . خدایا امسال اول همه سلامتیمون رو ازت میخوام . بعدشم ..............................................

اندر دل من مها دل افروز توئی

یاران هستند لیک دلسوز توئی

شادند جهانیان به نوروز و به عید

عید من و نوروز من امروز توئی

 

باتمام وجودم دوست دارم . بمون برام تا همیشه . من به گرمی دستات و برق نگاهت زنده هستم . بازم یکسال دیگه درکنارت گذشت .

 

تقدیم به همون که خودش می دونه

خداحافظ سال ۸۶ . سلامی گرم به سال ۸۷  

ارباب خودم سامبلی بلیکم . ارباب خودم سرتو بالا کن . ارباب خودم بز بز قندی . ارباب خودم چرا نمیخندی . یادش بخیر 

دلاتون شاد شاد

 

 

+ چرك نويس شده توسط %كوچولوي جهنمي |


پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز

جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته شده «پدر». با بدترين پيش

داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم،

چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم،

او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي

هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات

نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي

توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي

بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو

براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام

کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه،

و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم

مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو

ببيني.با عشق،پسرت،                                   john        پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا

واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي

بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن

بود، بهم زنگ بزن

+ چرك نويس شده توسط %كوچولوي جهنمي |


با سلام....

خدا جان!حر فهایم را توی نیمساعت باید برایت بنویسم.خودت می دونی که برای پیدا کردن هر کدام از

حرف ها روی این صفحه ی کلید چقدر عرق می ریزم.

خدا جان!از وقتی پسر همسایه پولدارمان به من گفت که تو یک ایمیل داری که هر روز چکش می کنی٬

هم خوشحال شدم و هم ناراحت.

خوشحال به خاطر اینکه می تونم درد دلم رو بنویسم و ناراحت از اینکه ما که توی خونه کامپیوتر

نداریم .یک اتاقی مال اقا جان و ننه مان است ویک اتاق هم مال من و حسن و هادی و حسین و زهرا و

فاطمه و ننه بزرگ و دو تا پشتی نو داریم که اکبر اقا بزاز٬خواستگار خواهرم زهرا برایمان آورده و یک کمد

که همه چیزمون همان توست.

آشپز خانه مون هم توی حیاط هست که تازه اقا جان با آجر ساختش.من هم مجبورم برای اینکه به تو

ایمیل بزنم  دو هفته برم پیش رضا ترمزی کار کنم تا بتونم پول یک ساعت کافی نت را در بیارم.

خدا جان٬جان هر کی دوست داری زود به زود ایمیل هات رو چک کن و جواب مرا بده.من چیز زیادی نمی

خوام.

خدا جان٬اقا جانم سه هفته است هر دو تا کلیه هاش از کار افتاده و افتاده توی خونه.خیلی چیزی بدی

است.

خدا جان !من عکس کلیه رو توی کتاب زیستم دیدم ٬اندازه لوبیاست.شکم اقا جان هم مثل نان بربری

صاف است !برای تو که کاری نداره.اگه می شود یک دانه کلیه برایمان بفرست.من اقا جانم را خیلی

دوست دارم.

الان بغض توی گلوی من است.ولی حواسم هست که این ادم های توی کافی نت که همه شیکن٬نوشته

های مرا دزدکی نخوونند.چون می دونم حسابی به من می خندندو مسخره ام می کنند.

خدا جان ٬ اگر می شود یک کاری بکن این اکبر اقا بمیرد .ابجی زهرایم از اکبر اقا بدش می اد٬اما ننه می

گوید که اکبر اقا شوهر زهرامان بشه٬وضعمون بهتر می شه. خدا جان٬اکبر اقا چهل سال داره و تا حالا دو

تا زنش مردند٬ابجی زهرام فقط سیزده سال سن داره.

خدا جان الان نیم ساعت و هفت دقیقه است که دارم یکی یکی این حر فهای  روی صفحه کلیدروپیدا می

کنم.

خدا جان اگر پول داشتم هر روز برای تو ایمیل می زدم.خوش به حال ادم های پولدار که هر روز براین

ایمیل می زنند.تازه همایون پسر همسایمون می گفت با تو چت هم کرده ٬ خوش به حالش.

خدا جان اگر کاری کنی٬که حال اقا جانم خوب بشه خیلی خوب می شه.چون فول داده اگر حالش خوب

شود برود سرگذر کار پیدا کنه و بعد که پول گیرش اومد یک دوش بخره بزاره توی مستراح.

خدا جان٬ننه بزرگ از این کار که حمام توی مستراح باشه بدش می اد ولی اقا جانم میگه حموم خونه

پولدارها هم توی مستراحشون هست.خدا جان ٬ننه بزرگ ما خیلی مواظب نجس ، پاکیه و گفته  هرگز

به اینجور حمام ها نره.

ولی خدا جان راستش من خیلی از حموم رفتنم می گذره.بدنم بوی بد می گیره و هم کلاسی هایم بد

نگام می کنن.

راستی خدا جون٬چه خوب شد به ما تلویزیون ندادی.یه بار که از جلوی مغازه رد می شدم دیدم که ادم

های توی تلویزیون چه غذا های خوشگلی می خورند ٬ حتماً خوشمره هم هست نه؟

تا سه روز نان و ماست اصلا به دهنم مزه نمی کرد .بعضی وقت ها٬ننه که از رختشویی بر می گرده با

خودش پلو می آره.خیلی خوشمزه است. خدا جان.ننه میگه این برکت خداست٬دستت درد نکنه.

راستی خدا جان٬تو هم حتماً خیلی پولداری که خونه ات رو توی اسمون ساختی .تازه من عکس خو نه

ی ییلاقی تو رو دیدم.همون که روی زمین هست و یه پارچه سیاه روش کشیدی.خیلی بزرگ هست

ها.تازه اون همه مهمون هم داری ٬حق داری که روی زمین نیایی ٬ چون پذیرایی از اون همه ادم خیلی

سخته.

ما اصلاً خونه مون مهمون نمی اد ٬چون ما اصلا کسی رو نداریم.ولی اقا جانم میگه که اگر کسی بیاد

ساعتش را می فروشه و میوه و شیرینی می خره.

ما مهمونی هم نمی ریم٬ چون ننه می گوید بد است که یه گله ادم برود مهمانی.

خدا جان وقت دارد تموم می شه ٬ اگه بیشتر پول داشتم می موندم و باز برات می نوشتم.ولی قول می

دم دو هفته دیگه که مزدم رو گرفتم باز بیام و برات ایمیل بنویسم.خدا جان به خاطر اینکه درسهام خوبه از

تو تشکر می کنم.

تازه به خاطر اینکه همه توی خونه همدیگر رو دوست داریم هم دستت رو می بوسم.

من می دونم که بعضی از ادم های پولدار خودکشی می کنن٬ولی من هیچ وقت خودم رو نمی کشم.

تازه خدا جان٬من ادم هایی رو می شناسم که حتی اسم کامپیوتر رو نشیدند بیچار ه ها ٬شاید از اونها

هم دفعه ی بعد برات نوشتم.

خدا جان٬ نامه منو به کسی نشون نده و فقط خودت بخون.                صبر کن......

اخ جون٬پنجاه تومن دیگه هم دارم.خدا جان٬جوابم رو بده. فقط تو رو به خدا ٬به خارجی برام ننویس.چون

زبانم خوب نیست هنوز.

اخ راستی خدا جان یادم رفت ٬حسن مون داره دنبال کار می گرده.یک کار بی زحمت براش جور

کن.هادی هم ابله مر غان گرفته.اگه برات زحمتی نیست زودتر خوبش کن.حسین هم و قتی ننه میره

رختشویی همش گریه می کنه.

ابجی فاطمه مون هم چشماش ضعیف شده ولی روش نمیشه به اقا جان بگه ٬چون میگه پول عینک

خیلی زیاده.اگه میشه چشمای ابجیم رو هم خوب کن.

خب....وقت تمومه دیگه٬پدرم در اومد٬ خدا جان مهربان.اگه زیاد چیزی خواستم ٬معذرت می خوام ٬هنوز

خیلی چیزا هست ولی روم نشد.دست مهربونت رو از دور می بوسم .راستی خدا جان ننه بزرگ ارزو داره

که بره مشهد پا بوس امام رضا .یک کاری براش بکن بی زحمت.باز هم دست و پات رو می بوسم.

منتظر جواب و کلیه هستم.دستت درد نکنه

........................................

خواست دکمه ارسال رو بزنه ٬دستش عرق کرده بود و چشمش سیاهی رفت٬ یهو کامپیوتر خاموش شد.

خشکش زد.

صدایی ازپشت سرش گفت :اون سیستم ویروس داره ٬نگران نباش الان دوباره میاد بالا.

اسکناس های مچاله توی عرق کف دستش خیس شد.دیگه وقتی برای دوباره نوشتن نبود.یک قطره

اشک از گوشه چشمش غلتید روی گونه اش.

بلند شد٬ پول رو داد و از کافی نت زد بیرون ٬توی راه خودش رو دلداری می داد:

دو هفته دیگه باز میام...میام.

               

     با امید روزی که جهان از عدالت پر شود و ریشه ی فقر و گرسنگی از جهان برداشته شود.

                                                   امین یا رب العالمین

+ چرك نويس شده توسط %كوچولوي جهنمي |


امروز تولد بهترین داداشه دنیاس یعنی آق داداشه خودم  اومدم بگم

           داداشی تولدت مبارک

 

بزرگ شدی داداشی،منت رو سر تقویم ها گذاشتی،بهار را خجالت

دادی،اسفند ماه را سرافراز کردی، عدد ۱۶ را تا ابد شرمنده ی

خودت کردی و بقیه ی سیصد و شصت و چهار روز سال را اگه کبیسه

نباشه حسرت به دل یک رویداد نقره ای کردی.

 

 

داداشي خوب حالي دادي به اسفند اسفند و بهشتي كردي چه اقبالي داشت فصلي كه تو

تحويلش گرفتي و چقدر مهربوني كه روزاي هفته هر كدوم يك سال مزه كيك تولد تو رو زير

ساعت هاي نازنينشون سپري كنن امسال منت سر5 شنبه گذاشتي حالا اگه 4 شنبه و جمعه

دق نكنن خيليه!!!

             

                          تولدم كه بدون بزن و بكوب نميشه ميشه؟؟؟؟؟

                                                

                                     اينم گروه سرود تولد:

                   خب نوبتيم باشه نوبت كيك خوردنه.....

                                

                                         اينم كادو.....

 

               جشن تموم شد ....حيف شد تازه داشت خوش مي گذشت نه؟؟؟؟

                                      اينم يه نماي كلي از مهمونا:

این چندکلمه بهانه ای بود تا روز میلادت را تا ابد به جاودانگی بسپاریم هزاران گل سرخ تقدیم تو که بهترینی....

 

+ چرك نويس شده توسط %كوچولوي جهنمي |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

می دانی ؟!!

من قصه های بسیاری

می دانم ...

قصه دخترکی که برای چیدن پونه

به صحرا رفت

وهیچوقت

برنگشت

قصه چو پانی که نــــــــی شد

قصه سروی که به خـــدا رسید

قصه آفتابگردانی که

ازدرد گردن مرد

امـــــــــــــــــــــــا

قــــصه خـــــودم را ...

بــگـــــــــــذریــم ...


گـــرچــه خـــامـــــوشـــــم

تـــــو مـپـنـدار نـمـــی ســــو زم

ایـــن خـــامـــــــــو شــــــی

آهِ تـنـــــــهـایــــی مــن اســــت


صفحه نخست
پست الکترونیک


حبس شدگان

.:انتقام نارنجی با طعم گیلاس:.
بی بارونی...بردیا
جک...پدرام
بچه هاي جهنمي
دختری از جنس مرگ... غزل عزیزم
آرشیو پیوندهای روزانه


جهنم گمشده

6/21/2008 - 7/21/2008

5/21/2008 - 6/20/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008



جهنمي شينان

.:من و علي:.
.:نوادگان 051 ..... امير:.
.:L.boy:.
.:شاهزاده عشق..... مريم:.
.:فاطمه:.
.:عشق سرگردان......ميلاد:.
.: mb:.
.:mb2 :.
.:فرياد خاطرات:.
.:كسي منو دوست نداره....ميلاد و منصور:.
.:قاطي پاتي:.
.:(*)شــــــــاعرانه ها(*):.
.:عاشقانه:.
.:دنياي عكس و موزيك سارا:.
๑۩๑.: مربع مستطیل عشق ๑۩๑ :.
ا.:لهي هيچ مسافري از رفيقاش جا نمونه....تافي جون:.
.:دل نوشته هاي من....:.
.:عشق من:.
.:شب تنهايي:.
.:اشكهايم را پاك كنيد:.
.:دردو دل عاشق و معشوق:.
.:سرخ:.
.:رقص چشمات:.
.:با برو بچ:.
.:عشق من لاريسا:.
.:دختر برفي:.
.:جادوگر افسانه ها....مريم:.
.:عاشقان ديوانه نيستند .....علي:.
.:صفاي وجودم دوست دارم:.
.:21.....آرتين و آروين وعرفان:.
.:عرفان:.
.:مينو جونم:.
.:حباب شيشه اي:.
.:تو را می خوانم:.
نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin