تبليغاتX
† جهنم گمشده †

† جهنم گمشده †

اینجا قیامت نیست...!
رفیقت را به خاک می سپاری نیمی از وجودت می نشیند میان خاطرات

تا همیشه......

يكسا له که نیستی....

رفتی و رها شدی از این دنیا ی.....

هنوزم فراموش نشودی .....

هنوزم نبودنت رو باور نکردم ........

ولی می دونم راحت شدی.....

اونجا بهتره.........

بدون تو بودن سخت می گذره ......اما

دردمو به هیچکی نگفتم.......

همه فک کردن به نبودنت عادت کردم ولی از دلم خبر ندارن......

فقط بدون دلم برات خیلی تنگ شده خیلی...........

پ.ن: علی عزیزم  انگار با رفتنت زندگی هم رفته مثل خودت که رفتی بهشت دلم بغض داره

delam barat tang shode... 




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

خدا خر را آفرید و به او گفت: تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که

 

تاریکی شب سر می رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از

 

عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود.

 

خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری

 

طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد...


************ ********* ********* ********* ***

خدا سگ را آفرید و به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان

 

خواهی شد. تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد. تو یک سگ

 

خواهی بود.

سگ به خداوند پاسخ داد: خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال

 

عمر کنم و خداوند آرزوی سگ را برآورد...


************ ********* ********* ********* ***

خدا میمون را آفرید و به او گفت: و تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای

 

سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد.و یک میمون خواهی

 

بود.

 

میمون به خداوند پاسخ داد: بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم. و

 

خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.


************ ********* ********* ********* ***

و سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت: تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح

 

کره زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام

 

جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد.

انسان گفت: سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است.

 

آن سی سالی که خر نخواست ، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست

 

زندگی کند، به من بده.

و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد...

 

و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند…!!!

 

و پس از آن،ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می کند ، و مثل خر بار می

 

برد…!!!

و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند،

 

نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد...!!!

 

و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و

 

سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند....!!!

 

و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست !!!




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

توجه                                                      توجه

 پستای پایین ۳۸ تاست .

جالبه بخونین

راستی نمی دونم چی شده من نمی تونم نظر بذارم می گه امکان درج نظر وجود ندارد یکی کمکم کنه

خلاصه که الان می گم من خیلی آپیدم

برین بخونین




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۱

آغوشت رو وا کن...

اسیر زندگی داره می یاد...!!




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۲

هم اتاقی بی تو مثه تن سرما...

+سردمه..!!




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۳

دلم صبحای پاک رو می خواد..

پشت  یه پنجره ی باز به کوچه..




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۴

سکوت من از رضایت نیست....!!

+از شکایت..!!




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۵

سنگ صبور غم هام...

خیلی تنهام...




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۶

پاییز رو دوست داری؟

PpOCco:فصل ساقه ی تنم..!!




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۷

 

درخت زندگیمو کی نابود کرد؟!

 




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۸

 خدایا منو می بخشی...؟!




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۹

این چیه؟

کی می دونه؟!




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۱۰

سفید بودن راحت تره از سیاه بودن




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۱۱

 دیدی رفتی؟!

پس اول فکرکن...

PpOCco: باید...!!




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۱۲

ذهن من خالی از معنی بودن..!!

+چرا؟!




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۱۳

 فریاد از فریاد کاران...




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۱۴

 اگه این بهار نیائی....

من ...!!

+کم خونی..

+برای خون بازی خوب نیست..!!




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۱۵

گریه نمی کنم..

من ..؟!




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۱۶

کما...!!

مرگ..!!

+ زندگی خون بار..




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۱۷

دورم از تو..

اما با تو...




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۱۸

سهم دل تنگ..




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۱۹

سقوط..

نوعی زندگی..

+پس از مرگ..!!




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۲۰

خال بکوب..

رقص مرگ را...

+دیوار دل..!!




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۲۱

فواره های سربی..

گل یخ ...

+خون من..!!




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۲۲

سطر خالی....

علامت تعجب....

کلی حرفه..!!




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۲۳

دووم بیار ..

تومی تونی...!!




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۲۴

واسه جنون..

من بسم..!!




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۲۵

سکوت کن...

مثله یخ به نور...

+این منم..!!

 




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۲۶

 

خدا منو می بینی؟

 




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۲۷

ذهنم خونیه...

باید ازنو تمیزش کرد...

+خودکشی..!!




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۲۸

و....

سقوط شروع زندگی...

+مرگ بر زندگی...!!




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۲۹

داغت رو دلم می مونه تا همیشه.....

+علی....!!




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۳۰

خون بازی...

بیا به رقص مردابی خون..




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۳۱

عاشق پیشه..

درد به در..

+بی سرو پا




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۳۲

دلیل خوبیست..

بی دلیلی..!!




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۳۳

سنگه؟

شاید سنگ قلبه..!!




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۳۴

زمیان انگشتانت مرا می نگری...

که چه؟!




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۳۵

چشم گذاشتم...

+جا موند..!!




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۳۶

خسته ام...




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۳۷

شک کردم..

PpOCco: به کی؟

به کی نه..به چی...

به خودم..!!




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†

 

۳۸

شب را فراموش کردی؟!

PpOCco: یادم نیست..!!




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†