دیشب تو اتاقم خواب بودم
یه دفه یه صدایی اومد
ترسیدم
صدای پاهاشو می شنیدم
که
داشت از پله هال میومد بالا
صدا داشت نزدیک تر می شد
رسید پشت در اتاق
فهمیدم...!!!
خودش بود
بازم
اومده بود
اندفعه حتما منو...
رفتم توی کمد دیواری . در و آروم بستم
در و باز کرد
تمام بدنم یخ کرده بود
و
عرق از سر و روم میریخت پایین
می لرزیدم...
از لای در کمد
که باز بود نگاش کردم
با همون لباس مشکی همیشه گیش
اومده بود
دولا شد
فکر کرد زیر تختم
زیر تخت و نگاه کرد
من نبودم...!!!
عصبی شد
رگای گردنش متورم شده بود
صورتش قرمز شده بود
و چشاش داشت
از حدقه میزد بیرون
داد زد
کیانا...!!!
:(
وای خدا چیکار کنم
خودت کمکم کن
اومد دم در کمد ,نگاش کردم
وای دستش و برد سمت دستگیره
در وباز کرد
من و دید...!!!
دست پشمالو و زشتش و آورد
طرفم...
یقم و گرفت و کشیدم بیرون
من و چسبوند به خودش
از بوی دهنش حالم بهم میخوره
لای دندوناش و
چرک گرفته...
گوشتای خرد شده
با
سبزی که به همراه گوشت آدما خرده بود
تف کردم تو صورتش
ولم کرد
با...خوردم زمین...
نشیمن گاهمان نزدیک بود خرد شود
اومد طرفم
خودمو می کشیدم عقب
من میرفتم عقب اون میومد جلو
یه دفعه چشمم به یه چیزی خرد
زیر تخت بود...
رفتم طرفش دستمو انداختم و برداشتمش...
با همون آر پی جی
که بعضیارو کشته بودم...
یه دفعه مامی اومد تو اتاق...
وای باورم نمیشد
مامی طرفدار هیولا بود
مامی هم کــــُلتشو درآورد...
گرفت طرف من گفت دستا بالا
میزنم لهت میکنما کیانا
گفتم مامی تو باید طرف من باشی نه طرف اون مرتیکه چلقوز هیولا
گفت نه من قول دادم
من بادیگارد اینم
گفتم چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو...بادیگارد هیولا
این حرفا در حالی زده می شد که من آر پی جیمو گرفته بودم
طرف هیولا
و اون از ترس نزدیک بود خودشو خیس کنه
مامی گفت کیانا بنداز اون بی صاحاب و...
گفتم:مامی را نداره
اگه بمیرمم نمیندازم
گفت کیانا آقت میکنما من مادرتم گوش کن به حرفم
گفتم نه به جون تو را نداره
هیولا هم هی از مامی خواهش میکرد نجاتش بده
منم میگفتم عمرا
مگر اینکه از روی جنازه من رد شید
مامی گفت کیانا میترکونمتااااااااااااااااااااا
گفتم:از مادر زاده نشده(البته با عرض معذرت مامی)
تو این لحظه
PpOCco از خواب بیدار شد
شروع کرد به گریه کردن
هی میگفت من شیر میخوام من شیر میخوام
منم تفنگو گرفتم طرف هیولا و پا شدم
رفتم طرف PpOCco و پستونکشو گذاشتم تو دهنش
تا دهنشو ببنده
یه دفه باد زدو پنجره باز شد
من به طرف پنجره برگشتم و اون مامی نامردم از
فرصت استفاده کردو
دویید طرف PpOCco میخواست گروگان بگیره
PpOCco داد زد کیانا
منم گفتم PpOCco
رفتم طرفش که بگیرمش
مامی گرفتش منم دوییدم از دست مامی بگیرمش
PpOCco شوت شد رو هوا
حالا این PpOCco بی پدرم ترسوووو
دوییدم بگیرمش روهوا که این نامرد هیولا
کلت مامامی و از دستش گرفت
شلیک کرد...
منم از خود گذشتگی کردم برای اینکه که به PpOCco
نخوره دوییدم خودمو انداختم جلوی اون و گلوله خرد
درست وسط مغزم
و
من مردم...
پایان
پ.ن:تخیلی میشویم...!!!
پ.ن:ناناحنم
پ.ن:ولی آخر قصه من میمیرم مگه نه...؟؟؟پس خوشحالم
پ.ن:دل میگیرد, بغض میشود,و در انتها اشک
پ.ن: راستی PpOCco عروسکمه![]()

تموم میشویم...!!!
دخترک یه گوشه
تنها نشسته
دلش هوای ستاره کرده
می خواد که سر رو شونه هاش بذاره
و اون قدر اشک بریزه تا آروم بشه
نمی دونه این همه غم
از عشقه یا از دوری عشقه
ناگهان
یاد قدیم تر ها افتاد
خیلی قدیم تر از این حرفا
یاد روزایی افتاد
که مثل بقیه بچه ها
به عشق می خندید
شاید زمانی هم اشک می ریخت
اما اشکهایش همیشه بی معنی بود
اشکهایش هیچ وقت بوی غم نمی داد
اون زمون ها
دوست داشت بلند بلند گریه کنه
تا گذرنده ای بیاید
و از روی ترحم ، با لبخند
اشک هاش و پاک کنه
آبنباتی به او بدهد و
برود
اون قدیم تر ها
عشق برایش گنگ و بی معنی بود
نمی فهمید چرا همه عاشق ن
نمی فهمید چرا بی دلیل و بی بهانه می خندن
یا به آسانونی می گریند
اما کم کم
او هم وارد بازی زندگی شد
سرنوشت بی رحم
شد برایش معلمی بی رحم تر
و به اون آموخت
که عشق چیست .
هرگز یادش نمی روه
روزی را که قلبش
بهانه ای برای تپیدن پیدا کرد ،
روزی را که چشم های ستاره
شد خداش
و او تنها زائری بود
که گاه گاه با یاد آنها
آروم می شد .
زندگی بد معلمی براش بود .
ره ده ساله را در ثانیه ای اندک طی کرد .
شاید آن وقت که
نتونست نگاهش را
از چشم های ستاره بدزدد
اولین لحظه ای بود که
فهمید عشق ،
غم و
امید یعنی چه .
کم کم فهمید که اشک باید پنهانی باشد
و بی صدا
و تنها برای او باشد
برای ستاره .
بعد تر ها فهمید
عشق خنده دار نیست
عشق گریه دارد
سوز دارد
غم دارد .
شاید اون وقت بود که
فهمید پاکی یعنی چه .
ستاره هرگز نفهمید اما
عشقش پاک بود و
سفید و
زلال
مانند برکه ی امید .
بیچاره دخترک !!
کم کم فهمید
هر ثانیه ی بی اون
یعنی غمی هزاران ساله
که باید با آن بسوزه و بسازه
و دم نزه .
که این رسم عشق است و
مشق عاشقی .
بعد تر ها فهمید که
گریه دلیل دارد
اما خنده . . .
خنده از بی بهانه گی ست
خنده از زیادی اشک است
خنده وقتی است که
در آینه به صورت خیسش
نگاه می کند
و با هر قطره اشک ،
زندگی را بهتر می شناسد
و با بی رحمی ش آشنا تر می شود .
به آینه نگاه می کند و
در دور دست ها
دختری را می بیند ،
با لبخند های از دست رفته ی خودش
که می دود
و بی غم ، دم از دنیا می زند
دم از معرفت ، وفا ، عشق .
به آینه نگاه می کند
و سوالی ذهنش را آزار می دهد
دخترک کیست ؟
من هستم ؟
تو هستی ؟
اوست ؟
شاید دخترک هیچ است
شاید نقطه ای کوچک
در این کهکشانی که
مردم نامش را
راه شیری گذاشته اند
که شاید تیره تر از این رنگ ها باشد .
.
.
.
دخترک باز هم یک آرزو می کند
یا برسد به ستاره
یا رها شود از این دنیای بی ستاره و . . .
(این سه نقطه ها شاید پر شدنی باشند
اما خالی هستند
و خالی می مانند
تا او بیاید
و پر کند آنها را )

من و از چی داری میترسونی؟![]()
از تنهایی؟![]()
من بارها و بارها تنها شده ام،تنها مانده ام![]()
اما به خدا دست از پا خطا نکردم!!![]()
من و از چی داری می تر سونی؟![]()
از مرگ؟![]()
من بارها و بارها مرده ام..کشته شده ام![]()
اما به خدا خودکشی نکردم!![]()
من و از چی می ترسونی؟![]()
از جدایی؟![]()
من بار ها و بارها بدون شناسنامه و شاهد کزایی از آرزوهای کوچیکم جدا شده ام![]()
اما به خدا نرفتم!![]()
هِی..وایسا اتوبوس..من جا مونده ام!![]()
پ.ن: مي دونم دادن نظر اونم وقتي بگه بعد از تائيد سخته پس تا خسته نشدي بهت مي گم اگه واست
سخته نظر نذار!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پ.ن۲:خيلي از دوستان پرسيدن چرا زود آپ مي كنم بايد بگم چون اينجا واسم حكم يه دفتر خاطرات و
داره من خاطره هامو هر ۵ روز يكبار مي نويسم حداقل!؟
پ.ن۳:چرت و پرت بسه من مي رم كه بميرم![]()
اینجا هستم کنار این موجهای وحشی دریا تک و تنها
!
دلم خیلی برات تنگ شده نمی دونم الان کجای اون آسمون هستی تنها اینو میدونم
که الان دیگه مثه گذشته ها ,دست در دست من ,شونه به شونه ی هم ,با هم نوازی
قدم هامون کنار هم روی این شنهای داغ نیستی
!
نمی دونم دوباره این دل لامصب چش شده که نمی تونه یه دقیقه آرووم بگیره تا من
حتی فرصت اینو داشته باشم که پلک هامو روی هم بذارمو ،تو روی پرده ی چشمام
بیای.
نمی تونم بگم که چجوری تا اینجا اومدم
!
نمیتونم بگم که چجوری نفس هام بالا میاد برای جست و جوی عطر تو و دست خالی
بر میگرده
!
نمی تونم بگم که چجوری تا حالا گریه نکردم
!
داره کم کم میشه دو سال!یه همچین روزی ,سال پیش اومدی پیشم و گفتی که
باید بری!التماست کردم,به پات افتادم,قسمت دادم,گریه کردم,ناله کردم,دعوات
کردم,سرت داد کشیدم,باهات قهر کردم!هیچ فایده ای نداشت باید می رفتی!روز
سفر فقط برگشتی بهم گفتی که دلم پیشت امانت میام ازت پس میگیرم
!
اما نمی دونستم خوب به عهدت وفا نمی کنی و اون دلی که بهم داده بودی هیچ
وقت ازم پس نمی گیری!خوب الان تکلیف من چیه؟؟؟؟چه جوابی بهش بدم؟؟به دلم!
آره به دلم چی بگم؟؟بگم این دلی که بهت دادم تا باهاش سکوت مخملیت و قسمت
کنی الان دیگه باید بره زیر خروار ها خاک
؟!این دلی که باهاش شب و روز
سرکردی ,نگاش کردی,دوسش داشتی الان دیگه باید بره!بدون اینکه دیگه حتی
بتونی حسش کنی! چقدر گریه کردم؟؟!فکرشو بکن حتی یه قطره اشکم نتونستم
برات بریزم!همه می گفتن این دیوونه شده!مگه چه اشکالی داره ؟آره دیوونه شدم !
توی عالم دیوونگی میتونم چشماتو به یاد بیارم.به دستات بوسه بزنم.دیگه اونجا نمی
تونی ازم دور بشی.نمی تونی.بهم میگن فراموشش کن
!آخه چجوری من اونی و
فراموش کنم که برام مقدسه؟؟؟چجوری اونی رو فراموش کنم که توی حرم امن دلش
جا داشتم؟؟؟حالا من اینجا کنار این موج ها آرووم نشستم .نشستم تا شاید خبری از
باد بشه و بگه که تو کجایی!حتی ماهی ها هم فهمیدن که من تنها شدم!
اما هنوز گریــــه نکردم!![]()
پ.ن: آخرین نامه...بدون گیرنده
"Take my last breath"

پ.ن: نمي دونم چرا اما خيلي وقته مي خوام اينو رو ديوار اتاقم نقاشي كنم!![]()
عكس دزدي از وبلاگه....
رو عكس برو مي بيني![]()

خانم ها و آقايوني كه به وبلاگه من لطف دارن و مي يان و سر مي زن مي خوام تبليغ كنم
اين دفه جهنم گمشده رفته تو كاره تبليغ :
۱. دوست خوبم دختري از جنس مرگ كه مثل خواهر نداشتمه.
۲.داداشه گلم عليرضا(انتقام نارنجي با طعم گيلاس) كه مثل داداشاي داشتمه![]()
هدف: من بلد نيستم حرف بزنم فقط مي خوام بگم به نظر من كه البته اهميتي نداره بد نيست اين ۲ تا
وب و انتخاب كنين هر دو تا وب از بهترين وبان حالا مي خواي بري ببيني برو راه بازه جاده دراز....
اما اگه رفتي بايد خوب دقت كني ...
تو انتخابت ...
آقا من بلد نيستم حرف بزنم مي دونم هر چي گفتم يعني نوشتم چرت و پرت بوده ولي خب مي
خواستم مثلا تبليغ كنم حالا تو نمي خواد به من بخندي من نظرم و گفتم هر كي دوس داره بره هر كي
دوس نداره نره...
تو سايت زير مي تونين نظر بدين...
عكس دزدي از وبلاگه....
رو عكس برو مي بيني![]()
