دخترک قبلا تر ها
همون وقت هایی که
ستاره رفت به آسمونای دور ،
تنها آرزوش بعد از آرزوی برگشت ستاره ،
فقط خندیدن بود
آرزویش این بود
که اونم مثه بقیه بتونه بخنده
نه اینکه با هر کلمه اشک بریزه و
غرق بغض بشه
اما حالا که
کم کم داره دیوونه می شه
و به هر چیزی بی دلیل می خنده
می فهمه که آرزوش یه چیزی کم داشت
آره
دخترک حالا می خنده
به هر اتفاقی ، برای مدت طولانی می خنده
اما دیگه نمی تونه اشک بریزه
گاهی اوقات که
دیگه قلبش تحمل این همه نا عدالتی رو نداره
بازم می خنده
اما این بار با صدای هق هق
آدمای دور و ورش فکر می کنن
داره می اشکه
اما حقیقت اینه که
دخترک قدرت گریستن رو از دست داده
ولی در عوض
حتی لبخند حقیقی رو هم به دست نیاورده .
خسته شده از این صورتک خندون
می خواد تموم اشتباهات زندگیشو صحیح کنه
تموم این اتفاقای وحشتناک رو از اول پاک کنه و دوباره بنویستشون
شاید این بار ستاره نره
شاید اصلا عاشق نشه
شاید مثه بقیه ی افراد سر خوش
بتونه به این دنیا واقعا بخنده
. . . . .
اما حالا
نمی تونه
هیچ چیز درست نمی شه
زمان هیچ وقت به عقب بر نمی گرده
خاطرات هیچ وقت از اول نوشته نمی شن
. . . . . . .
پس سهم دخترک از این زندگی چی میشه ؟
می شه یه کوله بار غم و یه دفترچه خاطرات نوشته نشده
دخترک از این زندگی هیچ وقت خوشی ندید
خیر ندید
.
.
.
خیلی وقته دلش هوای ستارشو کرده
هوای عشق و عاشقی
هوای شبای با ستاره
هوای گریه های شبانه
اما
تنها چیزی که به دست آورده
هیچیه
پوچیه
...
...
...
بیچاره دخترک

پ.ن: وقت ندارم خبر کنم حالا می گم بچه ها من آپم!![]()
About Me
Today Links
Archive
link me
DESIGN BY