تبليغاتX
† جهنم گمشده †

† جهنم گمشده †

اینجا قیامت نیست...!
tanha nabash!

چند وقتیه صدام داره میکنه..آهسته آهسته به سمتش میرم...خیلی ناراحته..خشمگین از تمام آدم ها!!

از تمام بدی ها..از تمام خوبی ها!!از تمام صداقت ها...! توی دل این دریا چه خبرا که نیست!!

بدون هیچ فکر و فوت وقتی توش شیرجه زدم..از همون شیرجه هایی که هر وقت توی استخر میزدم هزار

نفر برام سوت میزدن! خوشم میاد..انگار تموم مغز آدم یهو بریز تو دهنشو اونم تف کنه بیرون..اونوقت از یه

جسم یک کیلو و نیمی خلاص میشی!باور کن خیلی سنگینه!

چشمامو میبندم..انقدر میرم و میرم و میرم...که دستام خورد به یه جسم سنگین...! تعجب کردم.این

همه جونور از بغلم رد شد..یهو یاد خودم افتادم..دلم برای خودم سوخت..ینی این همه ماهی

گرسنه..هیچ کودوم رغبت نکردن منو یه لقمه چپم بکنن؟!

سنگ های به رنگ سیاه..توی این تاریکی برق میزنن..این همه ماهی..این همه جونور..مرجان ها در

تقلا...دست های درازشون رو مثه جادوگرا بالا و پایین میبرن و آدم رو مسخ خودشون میکنن!این

ستاره های دریایی..برخلاف قیافشون که زیباست آدم چندشش میشه دستشون بزنه..از همون اول

ازشون بدم میومد!

هجوم ماهی های ریز و درشت به پشت سرم خورد...منو انداختن این فسقلی ها!

همه از یک سمت فرار میکردن..نگاه به پشت سر خودم انداختم...

کمی اونورتر..کشتی شکسته ای بود....

نزدیک و نزدیک رفتم..هیچ ترسی نداشتم!

به روی عرشه پا گذاشتم..هنوز هم ستاره ی خاک خورده ی لباس ناخدا روی عرشه بود!جای قدم های

دو نفر هنوز معلوم بود..صدایی آمد..

به درون کشتی رفتم...

چیزی تکان میخورد..

اوست..یافتم

این کوسه ماهی ماست که زخمی شده..و همه از پیش او رفتند!

چشمانش بی رمق است..کوسه ماهی بیدار باش..!

دلش تنگ است..

ای ماهی های پست!برگردید بهش کمک کنید...! گناهی نداره که انقدر دندون هاش تیزه..گناهی

نداره..به خدا....خدا دوسش داره!

نزدیک کوسه ماهی شدم..

خودش را جمع کرد..

گفتم بزار کمکت کنم..برگرد به زندگیت..اینجا قشنگه...

ناله کنان گفت:

اینجا برای من قشنگ نیست..از همه جدا افتاده ام...گناه من چیست!به جرم بزرگ بودن و زشت

بودن..همیشه تنها بودم!همه از من میترسند..قلب من کوچک شد!

.

.

.

.

.

تا به حال صدای تپش قلب کوسه ها را شنیدی؟!




+ نوشته شده در ساعت توسط † كوچولوي جهنمي†