این پست و واسه تو گذاشتم نمی دونم می یای و می خونیش یا نه...
با این پست می خواستم چند تا تیر و به نشون بزنم که امیدوارم موفق شده باشم.

دستم رو بردم طرف شیر دوش!
گردوندم سمت راست و زدمش بالا!
یهو عین تموم چیزایی که اون اولا که تازه فهمیده بودم تو چه جایی گیر کردم،
محکم با فشار!بدون هیچ گونه خبر دهی و کاملا بدون هماهنگی قبلی!آب سرد رو تنم ریخت!
از فرق سرم تا نوک پام یخ زد!
اصلا مهم نیست!
چند وقتیه که عادت کردم که همش تنم سرد بشه و فشارم باهاش بازی بشه!
زیر آب سرد مخ آدم منجمد میشه!اما شاید تو حالت انجماد و یخ بستگی
بتونم برسم به اون حقیقت!
به چیزی که میخوام!
حتی اگر خواب هم باشی جوری از خواب میپری که تا عمر داری
از هر چی خوابیدنه حالت بهم بخوره!
اوه..یاد حرف یه بنده خدایی افتادم!
اعتراض! بسه دیگه دختر تو چقد بد میگی!یه ذره هم خوبی های اطرافت رو ببین!
آهان ..ببخشید که حرف های دلمم باید از زیر فاکتور های نگاهتون رد بشه
و در عین بد بودن محکوم به برگشته!
از چی دلت میخواد بگم؟
از خوشگذرونی؟
از همون چیزی که تو و امثال تو ،توی بازی کردن با احساس بقیه میبینید؟
از این بگم!
آفرین..باشه میگم!
انقدر خوش میگذره!
تو بری سراغ یه دختر
که انقد بهش گفتن آب چیز بدیه که وقتی میبینه دست تو یه شیشه آی معدنیه!
با همون میگیره خودشو خفه میکنه!
بعد میفهمه که بله آب چیز بدیه!
اما به چه قیمتی!
تو براش میگی
حرفای قشنگ میزنی
میگی دوسش داری!
میگی میخوای بری خواستگاریش!
و اون تنها مثله یه حیوون چهارپا
دنبال تو داره میاد!
دنبال همون چوپون دروغگویی که
قراره دست آخر بسپردش دست گرگه سیاه!
نمیدونم چرا حس کردم یهو آب داغ شد!
حتی آب هم خسته شد...!
دیدی آب چه چیز بدیه!![]()
پ.ن: خب پست و خوندی فهمیدی منظورم و؟ ولی هنوز شک دارم که فهمیده باشی .
کلی حرف واسه گفتن داشتم که اصلا یادم نمی آد می خواستم الان بهت بگم اما مثل اینکه اینجام
نمی شه ...
تو گله رو زخمی نمی کنی نابود می کنی تیکه تیکش می کنی و به فرض خودت داری بهشون کمک
می کنی
اون پيامي كه برام فرستادي اصلا منو آروم نكرد چون حرفاي تو رو خيليا ديگه هم زده بودن اما من خر
بودم كه فك مي كردم آدمي اما نبودي وقتي پيامت رسيد كلي بهت خنديدم آدمكاي دورو بره ما خوب
بلدن كاراي خودشون و بكنن حرفاشون و بزنن بدش بيان و ماست ماليش كنن...
ببين من نمي تونم به تو چيزي بگم چون اختيار زبونت و ندارم اما چشم بستن و دهن باز كردن كاريه كه
همه مي تونن بكنن و از همه مهم تر ماله ارازله...
تو مثل آدماي گرگ نما هستي كه وقتي ماه در مي آد چهره ي واقعي خودشون و نشون مي دن يه
چوپان درغگو که به همه دروغ مي گي حتي خودت
تو وقتي به گله مي زني گوسفندا رو زجر كش مي كني نه زخمي حرفايي كه مي زني جاش خوب
مي مونه ...
مطمئن باش ديگه حرفاي قشنگت خريدار نداره چون ...
اينقد دروغ گفتي كه الان اگه از كسي كمك بخواي باور نكنن دوستات كه مي شناسنت من ديگران و
مي گم
مي گن كافر همه را به كيشه خود پندارد واسه تو مي گن
من ممكنه بد باشم كه هستم و انكار نمي كنم ولي تو از من بدتري من اگه بد نبودم اسمه خودم و
نمي ذاشتم كوچولوي جهنمي
به چيزايي كه برام مي فرستادي كلي مي خنديدم اصلا تو بلدي از اين حرفان بزني؟ ادا شو
كه خوب بلدی در بياري
بزرگترين توهين و تو داري به خودت مي كني براي تخليه خودت و به اصطلاح خودت آگاه كردن من جملات
و كلمات قشنگي رو استفاده نكردي نمي دونم اصلا مي ياي و اين پست و مي خوني يا نه ...
ولي خوب چيزايي به من ياد دادي ...
ممنون!!!!!!!!!!!!!!!
خیلی وقت پیشا ،وقتی بچه بودم عین بقیه بچه ها وقتی میخوردم زمین گریه ام میگرفت!
همون روزا وقتی رفته بودیم شمال کشور و کنار ساحل بودیم،یادمه مامانم بهم گفت:ندوییا...
وگرنه میخوری زمین این جا پر از
آت و آشغال و سنگه پات گیر میکنه بهش!
اما من مثله همیشه سر سختانه و لجوجانه به کار خودم ادامه دادم و دویدم!
شاید ۵یا۶مین قدمم بود که باصورت خوردم زمین و دهنم پر از مزه ی شن و صدف و خون شد!
به مادرم نگاه کردم،منو آماده ی گریه کردن دید و اخم کرد!یعنی:مگه بت نگفته بودم
الان اگه گریه کنی اصلا طرفتم نمیام!
و من از ترس نگاه مادر و بی پناهی بغضم رو با مشتی از شن ها و خون قورت دادم!
از همون روز بود که گریه هام کم شد!
کم کم غده های اشک ریز چشمام از کار بر کنار شدن!
همون موقع بود که فهمیدم نباید واسه غلطی که خودت میکنی و بقیه بهت میگن نکن
!اونو انجام دادی و بعدش خوردی زمین و بلند شی گریه کنی!یه همچین کاری اشتباهه!
چون با علم به اینکه این کارو نباید
میکردی انجام دادی!
الان..میخوام نقشه زندگیم رو روی این کاغذ بکشم!
یه کاغذ بکر و دست نخورده!
شب ها روزها غم ها غصه ها و همه و همه!
شب بیداری ها خواب آلودگی ها فرار کردنام وایسادنام!
هر چی فکرشو بکنی!
خط زندگیم رو کشیدم!
یه خط نه چندان صاف و نه خیلی داغون و غیر قابل شناسایی!
یه خطی که شاید کسی ازش هیچی نفهمه اما برای من یعنی یه عمر!
یعنی تک تک لحظه های پر از سوالم!
جاهایی رو که نباید انجام میدادم و انجام دادم رو ضربدر کشیدم!
نگاه کردم!
دوجا در نظر خودم بیشتر نبود!
یکی همون دویدن توی ساحلم یکی هم اینکه بی اجازه یه نفر به خاطر رفتار بد من منو دوستم داشت!
همین دوتا بزرگترین گناه من تو زندگیم بود!
برام تعجب داشت!
بعد فکر کردم!
خوب فکر کردم!
ساکت و آروم توی اتاق کم نورم نشستم!
میدونم درد من همین نیست!
من آدمی نیستم که به خاطر این دوتا دونه ضربدر انقدر خودم و زندونی کنم و کمربند مسیحی به کمر بندازم!
نگاه نگاه نگاه!
روی این خط منحنی وار!
شبیه نمودار تابع های درجه دوئه! (اووپس!!!)
از اول تا آخر خط رو ضربدر زدم!
زندگی خطایی بود که هشدارش رو حوا گرفت و اشتباها" ما وارد عمل شدیم!![]()

اشکمو پاک کن از روی گونه ی من!![]()
خیلی غریبه اس برای گونه ی من!
باز من و نسیم و موج دریا!![]()
این چند روزه که دل داده بودم به دریا..غرق شده بودم!توی جاده منتظر بودم..منتظر بودم اون اتفاق
بیفته! منتظر یه کامیونی بودم تا از پشت این پیچ وخم بزنه بیرون و من و درجا خرد کنه!
شاید این که عین دیوونه ها نصفه شب از خونه بزنم بیرون و خودم و وسط جاده ببینم یه چیز بیشتر
نباشه...اونم جستجو..![]()
واسه خاطره هام!
داشتم دنبال باورهام میگشتم!
مثله دگمه های رنگی در میان کوچه ها پیدا کردم!![]()
منتظر و حیران بودم ...جاده ها این راه های بن بست که به کسی رحم ندارن..بی اعتنا از من گذشتند!
رفتم تا رسیدن..آن هم چه رسیدنی..
کنار دریا ..روی تمام جای پاهام خط کشیدم!
خاطرات در دل دریا خاک شده بودند!
باز هم عبث بود!
هوا بارانی است...
طبق عادت کتم را به دور خودم پیچیدم!شاید این باد میخواست منو بکنه از جا..بگه برو..جای تو اینجا
نیست..
دنبال دریا دویدم!![]()
نشستم...
و اشک غریبانه گونه هامو نوازش داد!
خیلی ترسیده بودم..این چی بود روی گونه های من!اشک؟!
این مایع غریب؟!
دست دریا نوازشم کرد!
بسه...بسه..! خاطره هامو دور میندازم!
دور خواهم شد از این شهر غریب!![]()
About Me
Today Links
Archive
link me
DESIGN BY