شاید روز ها
بی خبر بیایند و
اندکی بمانند و
آرام ترکمان کنند و
دیگر حتی نگاهی هم به ما
نیندازند
و رخ ماهشان هم دیگر
منظره ی چشم نواز چشم هایمان هم نباشد
اما
یادشان و
خاطره یشان
همیشه ی همیشه ی همیشه
در یادهایمان می ماند
و هر جا که بشود و بتوانند
می آیند و مشتی آب
در چشم هایمان می پاشند و
می روند گوشه ای می نشینند
تا بار دیگر که بیایند و
با حال همیشه نا خوش ما
بازی کنند و اظهار وجود کنند و
بگویند که روز های رفته
همیشه هستند
اگر چه در کنج صندوقچه ی خاطرات
پنهان می شوند .
*
*
*
ای خاطرات بی رحم
چه وقت رهایم می کنید ؟؟؟
..
..
..
فریاد د د د د د د د د د . . . . .

پ.ن: این عکس و با اجازه ی خودم از وبلاگه عاطفه کش رفتم![]()
پ.ن۲: قابله توجه دوسان اون پست قبلی داستانه