اشکمو پاک کن از روی گونه ی من!![]()
خیلی غریبه اس برای گونه ی من!
باز من و نسیم و موج دریا!![]()
این چند روزه که دل داده بودم به دریا..غرق شده بودم!توی جاده منتظر بودم..منتظر بودم اون اتفاق
بیفته! منتظر یه کامیونی بودم تا از پشت این پیچ وخم بزنه بیرون و من و درجا خرد کنه!
شاید این که عین دیوونه ها نصفه شب از خونه بزنم بیرون و خودم و وسط جاده ببینم یه چیز بیشتر
نباشه...اونم جستجو..![]()
واسه خاطره هام!
داشتم دنبال باورهام میگشتم!
مثله دگمه های رنگی در میان کوچه ها پیدا کردم!![]()
منتظر و حیران بودم ...جاده ها این راه های بن بست که به کسی رحم ندارن..بی اعتنا از من گذشتند!
رفتم تا رسیدن..آن هم چه رسیدنی..
کنار دریا ..روی تمام جای پاهام خط کشیدم!
خاطرات در دل دریا خاک شده بودند!
باز هم عبث بود!
هوا بارانی است...
طبق عادت کتم را به دور خودم پیچیدم!شاید این باد میخواست منو بکنه از جا..بگه برو..جای تو اینجا
نیست..
دنبال دریا دویدم!![]()
نشستم...
و اشک غریبانه گونه هامو نوازش داد!
خیلی ترسیده بودم..این چی بود روی گونه های من!اشک؟!
این مایع غریب؟!
دست دریا نوازشم کرد!
بسه...بسه..! خاطره هامو دور میندازم!
دور خواهم شد از این شهر غریب!![]()